تبليغاتX
یادداشت های یک پیش بین!

یادداشت های یک پیش بین!

چو فردا شود فکر فردا کنیم

 

این مطلب در پاسخ به نامه‌ی آقای توکلی به آقایان خاتمی و موسوی نگاشته شده.

برادر گرامی جناب آقای توکلی

سخن شما را به عمق حقیقت آن، باور دارم. من نیز چون شما خواهان پاک شدن جریان سبز ایران از لوث ناپاکی هایی هستم که از دست دشمنان دوست نمای خارجی بر دامان شریف این جنبش نشسته است و اعلام برائت آقایان موسوی و خاتمی را از این افراد و جریانهای حامی داخلی و خارجی آنها به جد خواستارم.

قصد فرافکنی موضوع را هم ندارم. اما سخن شما بسی بر من گران آمد.

1- فرموده اید که سخن از فلسطین گفتن درد مشترک همه ما بوده و چرا اکنون چنین نیست؟

چرا هست. منتها سخن از فلسطین آنگاه که درد مشترک ما بود برای ما آب و نان نمی آورد. پرستیژ نمی‌آورد. ابزار لاپوشانی اشتباهات بزرگ و کوچک مان نبود. ابزار برخورد با ملت خودمان نبود. فلسطین برایمان همان اندازه ارزش داشت که ایران. اکنون گویا بنا بر آن شده که فلسطین باشد، ایران نبود هم نبود!

2- جناب عالی در ترسیم چهره جنبش راه سبز به بی انصاف ترین شکل ممکن فرمودید که چهار ویژگی دارد:

الف) کجای جنبش سبز با مبانی انقلاب ناسازگاری دارد؟ حمایت از نامزد مورد تأیید نظام. حمایت از سکان دار دولت جمهوری اسلامی در متلاطم ترین دوران 30 ساله اش؟ حمایت از چهره هایی چون کروبی و "فرزند فاضل" امام؟ درخواست احقاق حقوق مدنی؟ در خواست پاسخگویی دولت و برگزارکنندگان انتخابات؟ در خواست رسیدگی عادلانه به تمامی خطاکاری های انجام شده از هر کس؟ درخواست عدم تواب سازی و گرفتن اعتراف علیه خود و دیگران( که مقام رهبری آن را فاقد حجت شرعی دانسته اند)؟ در خواست عدم شکنجه  ، قتل و احیاناً تجاوز؟

به قول آقای کروبی گویا قبای آقایان لای در مانده است!

می شود بگویید کدام یک از این درخواستها با مبانی جمهوری اسلامی سازگاری ندارد؟ ما همان را کنار خواهیم گذاشت!

ب) مشکل حمایت اجانب را ما نه خواسته ایم و نه ما به وجود آورده ایم. شما خودتان خوب می دانید که اجانب همان قدر از خاتمی و موسوی بدشان می آید که از احمدی نژاد. شما خودتان خوب می دانید که اگر موسوی هم رئیس جمهور می شد آنها برای موسوی هورا نمی کشیدند و او را در آغوش نمی فشردند کما اینکه موسوی هم چنین نمی کرد. با خودتان لا اقل صادق باشد: حمایت های خارجی و نیروهای ناپاک داخلی که تا دیروز دشمن شماره یک دولت جمهوری اسلامی و سران آن بوده اند نه "حباً لعلی" است بلکه " بغضاً لمعاویه " است. ( و البته در مثال مناقشه نیست!) نه از سر هماهنگ پنداشتن موسوی با خود است که از سر ضربه زدن به احمدی نژاد و صد البته به جمهوری اسلامی است. گویا آوردن مثال از صدر اسلام شما را راضی تر می کند. حمایت ابوسفیان  از علی (ع)بعد از جریان سقیفه را که می دانید لابد؟

ج) عدم تقید "کثیری" از جنبش راه سبز را از کجا فهمیده اید؟ وانگهی اگر این عده کثیر این قدر نجس هستند ، پس کار بیجایی است که آرای نجس و ناپاک ایشان را در زمره 40 میلیون رأی مردم شریف ایران به جمهوری اسلامی بپندارید. لااقل خودتان این نجاست را به جمهوری اسلامی نچسبانید. اگر این جمع کثیر 7-8 یا 10 میلیون نفر هستند بی زحمت این میزان را از 40 میلیون کم کنید تا دامان جمهوری اسلامی را از آن پاک کنید. خس و خاشاک و نجاست که ارزشی ندارند که بخواهید نظام را با آن بیارایید!

د) در کجای منشور جنبش سبز قصد معارضه با نظام " مردمی و قانونی" حاکم وجود دارد. ما دولت را غیر مردمی و غیر قانونی می دانیم، نه نظام را ! به یاد داشته باشید رفتار غیر قانونی کسانی که موظف به اجرای قانون هستند ، قانون نیست. این گونه نیست که قاضی بدون حجت حکم دهد و چون او در جایگاه حاکم نشسته حکمش قانون شمرده شود.

وانگهی سؤال بزرگ در این مورد این فراز از گفتار شما  آن است که می توانید بگویید کدام راه های قانونی؟ تجمعات با مجوز وزارت کشور؟ در خواست تمکین از نظر هیأتی بی طرف و بدون جانبداری از کاندیدایی خاص؟ در خواست رسیدگی عادلانه به موضوع تجاوز؟ در خواست داشتن وکیل در دادگاه ؟ درخواست عدم نشان دادن چهره متهمان و اعترافات ایشان قبل از صدور حکم؟ در خواست ....؟ می‌توانم بپرسم کدام یک از این راههای قانونی باز مانده که ما از همان برویم؟

...

از مطالب میانی می گذرم. چه بعضی را قبول دارم و بعضی را شایسته ی پاسخ دادن نیستم.

اما در بندهای پایانی فرموده اید که رفتار جنبش سبز دایره نقادی (شما) را از دولت تنگ تر می کند. یاللعجب ! مثلا که دایره نقادی شما از دولت گشاد تر باشد ، خب که چه ؟ تا کنون برای انقیاد دولت و در رأس آن رئیس جمهور به قانون های نوشته و تصویب شده و قانون های ننوشته (عرف ، فرهنگ، عقلانیت ) چه کرده اید؟ چه توانسته اید بکنید؟ چه حرف شنوی ای را از دولت و رئیس آن دیده اید؟ ماجرای مشایی را که یادتان نرفته؟ اصلا مگر این ماجرای مشایی تمام شدنی هم هست - با مناصب جدیدی که رئیس جمهور یک به یک به او می دهد!_؟ معاون اول جدید رئیس جمهور برای شما آشنا نیست؟ دهن کجی رئیس جمهور به مجلس را بعداز رأی اعتماد فراموش کرده اید که گفت شما هر زوری که داشتید زدید؟! بی اعتنایی رئیس جمهور به نامه رئیس مجلس در مورد ساعت کار ماه رمضان به این زودی از خاطرتان پاک شد؟

جداً از شما می خواهم لااقل - لااقل - با خودتان رو راست باشید . شما هیچ کاری (تأکید می کنم هیچ کاری!) نمی توانید بکنید جز پز دادن ها و غر زدن های بیهوده و ابتر . احمدی نژاد هم خوب می داند که از دست شما هیچ کاری بر نمی آید. او خیلی باهوش تر از شماست. او شما را شناخته ولی شما گرفتار خود بزرگ بینی شده اید! به راستی از شما می پرسم اگر تنها یکی از رفتار های نادرست و تمرد از قانون هایی را که احمدی نژاد انجام داده در دولت های قبل انجام می شد ( که به قول شما کم هم نبوده اند!!! ولی یک مثال خشک و خالی هم نزده اید) شما رئیس دولت را به مجلس نمی کشاندید؟ از او سؤال نمی کردید؟ استیضاحش نمی نمودید؟ یک ملیارد پول کمی نیست ها!

اما شما ماهها طرح استیضاح وزیران را مسکوت گذاشتید تا دولت از اکثریت نیفتد! بعد خود رئیس جمهور با دست خودش آن را از اکثریت انداخت!

آقای مشایی آن گونه که رئیس جمهور نوشت بر اساس اصل 57 قانون اساس برکنار نشد ؛ خودش کنار رفت.(کاش نمی رفت ، دست کم معلوم بود که چه کاره است. ولی حالا چه؟)

آقای توکلی شما و همه منتقدان مثلا جدی دولت هیچ کاری از دستتان بر نمی آید . یا شاید می آید ولی انجام نمی دهید. پس بی خود نگران تنگ و گشاد شدن دایره ی نقادی تان نباشید . کارتان را بکنید!

فضای امنیتی و  نامطمئن و آشفته سیاسی و اقتصادی را هم بیهوده گردن جریان سبز نیندازید . شما خودتان بهتر می دانید که از کجا آب می خورد. راهپیمایی میلیونی مردم هیچ خرابی ای به دنبال نداشت. کافی بود مجوز هم داشته باشد تا سره از ناسره بازشناخته شوند. پس دلیل امنیتی شدن فضا به برخورد ناصحیح و غلط دولت برمی گردد نه جریان سبز. سرمایه گذاری خارجی هم ربطی به آتش زدن دوتا سطل آشغال ندارد. شما که دکترای اقتصاد دارید چرا این حرف را می زنید؟ رفتار پرخاش جویانه ی رئیس جمهور بیشتر عامل این موضوع است تا رفتار خشونت بار مثلا 100 نفر اغتشاش گر!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:48  توسط م. ر. قاضی  | 

جوامع نسبت به پیشرفتگی شان به 3 دسته تقسیم می شوند: 1- توده 2- مردم (خلق) 3- ملت.

« توده» همان عوام هستند که در برابر فشار های بیرونی منفعل و بی پاسخ هستند. «مردم » در برابر فشار خارجی مستقیم،عکس العمل و همبستگی نشان می دهند و «ملت» حتی بدون فشار خارجی مستقیم، «عامل» و «همبسته» است ، یعنی از تمامیت خود دفاع می کند.

نوع برخورد طرفداران دو طرف «پیروز» و «ناپیروز» انتخابات نشان داد که انتخاب کنندگان چه میزان برای رأیشان اهمیت قائل هستند. هرچند سکوت طرفداران احمدی نژاد را به مظلومیت، سعه‌ی صدر و حیای آنان تعبیر می کنند، اما این، از مظلومیت و «مأخوذ به حیا» بودن آن 24 میلیون نشأت نمی گیرد بلکه از خصلت سیب زمینی های پخش شده بین آنان است! به عبارتی می توان کسر بزرگی از این 24 میلیون ادعایی را «توده» نامید و  کسر بزرگی از دوست داران موسوی را «مردم».

حال، فکر کنید که موسوی پیروز میدان می شد. چه اتفاقی می افتاد؟ (منظورم درون جامعه  و طرفداران دو نامزد است نه در سطح حکومتی) .مسلماً جشن های خودجوش و شادی هایی نظیر صعود به جام جهانی سطح جامعه را پر می کرد که این، البته با گردهم آوری زوری مردم در یک میدان بخصوص در  یک شهر (!) خیلی فرق می کند. از آن سو هم، مسلماً طرفداران آقای احمدی نژاد هیچ واکنشی نشان نمی دادند و بی خیال می رفتند سر کار و زندگی شان و شاید در شادی رئیس جمهور شدن موسوی با خوردن کیک و شربت ، دو تا هورا هم برای رئیس جمهور رقیب می کشیدند. این نشان تمکین آنها به قانون نیست. نشان بی اهمیت بودنِ پیروزی احمدی نژاد برای آنهاست. آنها به احمدی نژاد رأی داده بودند چون دوست داشتند احمدی نژاد رئیس جمهورشان بشود و مثلا سالی – ماهی 80 هزار تومان به آنها بدهد و هیچ اهمیتی هم نداشت که این پول از فروش نفت بوده یا واقعاً سود(!) سهام عدالت (بخوانید کارخانه های دولتی ورشکسته یا در شرف ورشکستگی).

اما طرفداران موسوی به خاطر این به او رأی داده بودند که او تجلی آرمان و عقیده آنان بود. پرچمدار نهضتی بود که به آن ایمان و باور داشتند و این ایمان و باور هیچ سود مادی برایشان نداشت. مهم نبود که زبان رئیس جمهورشان لکنت داشته باشد؛ مهم این بود که کلامش لکنت نداشته باشد: دروغ نگوید!

البته در سطح حکومتی اوضاع فرق می کرد. آن وقت، تازه  کار آقایان شروع می شد برای کارشکنی های قانونی در کار دولت و درست کردن یک بامبول در هر 9 روز: همان کاری که در دوره ی ریاست جمهوری خاتمی انجام داده بودند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 13:32  توسط م. ر. قاضی  | 

این حقیقت دارد که احمدی نژاد توی روستا ها شهرهای کوچک و قم که از همه ی روستاها کوچکتر است(!)به طرز عجیبی رأی آورده. من با دو – سه تا از دوستان که سر صندوق بوده‌اند صحبت کرده ام و آنها همین نسبت‌هایی را که وزارت کشور اعلام کرده عنوان می کنند. اینکه این یازده میلیون تا حالا کجا بوده‌اند که یکهو سر از عدم در آورده اند و عدل، رأیشان را انداخته‌اند توی صندوق احمدی نژاد امری است علی حده. تحلیل خودم را از تعداد آرا همین پایین نوشته‌ام. ولی فکر آن سه صندوق مدام دارد توی سرم مثل زنجره جیغ می کشد. عوام، عقلشان به چشمشان است. من با تعداد قابل توجهی از آنها بحث کرده ام. نه هیچ اطلاعی از مچ گیری‌های این طرفی‌ها داشتند ، نه هیچ تحلیلی از اوضاع مملکت و نه ... . اما سفت و محکم می گفتند احمدی نژاد مرد است !!! دیدید چطور توی روی هاشمی ایستاد؟

احمدی نژاد دقیقاً فهمید که چه باید بکند. بدون هاشمی او بختی برای پیروزی نداشت. دفعه‌ی پیش هم مردم برای آنکه از هاشمی خوششان نمی آمد به او رأی داده بودند. «حُبّـاً لِعَلی» نبود، «بُغضاً لِمُعاویه» بود!. نمودارها و حرف‌های آبدار هسته‌ای ، دو ریال ارزش نداشت. ارزش حرف‌های او فقط به بیان سه اسم خلاصه شد. و این گونه بود که احمدی نژاد شد دزدگیر 88. و مردم فریاد کشیدند :« احمدی نژاد دلیره      هر شب یه دزد می گیره» و اصلاً فکر نکردند (حتی نمی دانستند) که یکی از آن دزدها رئیس مجلس خبرگان رهبری است و یکی دیگرشان رئیس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری!    

فقط همان سه اسم و فقط در همان یک شب ! هرچند یک اسم هم کافی بود: هاشمی. هاشمی که لجن مال شد کافی بود . چون قبلش موسوی را الصاق کرده بود به هاشمی. لذا موسوی هم لجن مال شد. حالا هم که بعد از 7-8-10 روز هاشمی پاک شده ! این به آن در! انتخابات هم که گذشته . مهریه را هم کی داده کی گرفته؟ بی خیال! ما همین 14 میلیون نفریم. بگذار باور کنیم. باور کن خیالمان راحت‌تر است. بگذار خون به‌ناحق ریخته‌ی پروانه دود شود. شمع آقایان، هسته‌ای است. تا صبح که سهل است تا خود قیامت روشن خواهد بود! بگذار فکر کنیم حرفهای صداوسیما واقعیت دارد. بگذار فکر کنیم ما ایادی اجانب و نوکران استکبار جهانی بودیم. بگذار خفقان بگیریم. بگذار فقط بگوییم ای کاش!!! ای کاش «ای کاش» های ما به حقیقت برسند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 11:16  توسط م. ر. قاضی  | 

من دیگر دارد باورم می شود. دو تا از دوستان که سر صندوق بوده اند در شمارش آرا همین درصد هایی را که اعلام شده در آورده اند.

 اصلا بگذریم از این که از لحاظ آماری درصد ها باید حول یک میزان میانگین کم و زیاد شود و نمی شود که درصد آقای اولی با یک تغییر خطی کم شود و درصد آقای دومی با یک تغییر خطی زیاد. اصلا مهم نیست که چند صد هزار نفر تأیید کرده اند که به آقای سومی رأی داده اند. بی خیال حوزه هایی که از ۹۵ درصد تا ۱۴۰ درصد واجدان شرایط در آن رأی داده اند. خودکارهای نامرئی را هم که نمی توان چیزی در موردشان گفت. خودمان خودکار برده بودیم سر صندوق. حالا گیریم میرزا بنویس صندوق که فرم ها پر می کرده از این خودکار ها بهره برده ، خب به من چه؟ اینکه چرا وزارت محترم کشور ریز نمرات (!) صندوق ها را نمی دهد چه اهمیتی دارد؟ تازه حالا اگر هم بدهد چه معلوم ...!

شاید ما داشته ایم انقلاب مخملی می کرده ایم و خودمان خبر نداشتیم. هاشمی هم که کُر گرفته شد. حالا گیریم یک ۸ روزی توی نجاست غلت زده باشد و یک کسی هم سودی برده باشد از این نجاست. حالا که دیگر پاک شده! شاید واقعاً نباید اتفاقی بیفتد. شاید فردا هم خورشید طلوع کند بی آنکه چیزی روشن شود.

اما ...

من دیگر رأی نخواهم داد. چه ۲۴ میلیون درست باشد چه نباشد.

اگر باشد یعنی اینکه ما با تمام اهن و تلپ خودمان همین ۱۴ میلیونی هستیم که اقلیتیم. پس بی خود جوش کی را می زنیم. ما که وضعمان فرقی نمی کند. آنهایی هم که جزو آن ۲۴ میلیون اند خودشان می دانند و رئیس جمهورشان.

اگر هم نباشد دیگر چه اطمینانی می توان داشت به صندوق های آقای جنتی و الهام؟ خودمانیم؛ این بار هم  خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر شدیم!

اما کاش فردا خورشیدی طلوع کند که این قوم یأجوج و مأجوج نتوانند خودشان را از شعاع آن پنهان کنند: خورشید حقیقت!

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 14:54  توسط م. ر. قاضی  | 

در دور گذشته انتخابات حدود 18 میلیون نفر به آقای احمدی نژاد رأی دادند. اگر فرض کنیم که این تعداد بی هیچ کم و کاستی دوباره به ایشان رأی داده اند با آن 10 میلیونی که به هاشمی رأی داده بودند( و عقل حکم می کند که دیگر نمی آیند به احمدی نژاد رأی دهند ) می شوند 28 میلیون. تا 39 میلیون می ماند 11 میلیون دیگر . این 11 میلیون دیگر که این بار آمده اند رأی بدهند، برای چه آمده اند؟ چه شده که این بار آمده اند؟  

پر واضح است که این یازده میلیون نفر آمده اند که وضع موجود را تغییر دهند . آمده اند که بگویند این رئیس جمهور را نمی خواهیم. وگرنه اگر می خواستند وضع موجود را حفظ کنند کافی بود کنار بمانند و همانند گذشته فقط نگاه کنند. آقای رئیس جمهور اینقدر سیب زمینی و سود سهام عدالت(؟!) پخش کرده بود که به صورت خودکار دوباره رئیس جمهور شود. خر مخشان را گاز نگرفته بود که کیلومتر ها راه را طی کنند تا برسند به کنسولگری ایران و رأیشان بریزند توی صندوق. این یک حساب دو دو تا چهار تای ساده است!

حالا قرار است این سه نفر به صورت قانونی پیگیر تقلب در انتخاب شوند. البته اینکه آیا نهاد قانونی رسیدگی به شکایات این سه نفر می آید تأییدات رهبری را نقض کند یا نه جای خود را دارد. حالت خوشبینانه این است که رهبری به اتکای اطمینان و اعتماد به صداقت برگزارکنندگان انتخابات چنین گفته اند و حال مشخص شده که  ایشان از اعتماد رهبری سوء استفاده کرده اند.

جناب آقای محصولی برگزار کننده انتخابات غیر از آنکه یار غار یکی از کاندیدا ها بود (بگم اسمش چیه ؟ بگم؟ بگم؟) به ایشان کمک مالی میلیاردی برای تبلیغات می نماید و البته نمی آید دست ببرد توی آرا!

آقای جنتی از اعضای محترم شورای نگهبان که با آن حمایت غلاظ و شدادشان از آقای احمدی نژاد شهره خاص و عام است. یکی دیگر از اعضای محترم شورای نگهبان که اتفاقا وزیر دادگستری هم است و دست برقضا سخنگوی دولت هم به شمار می آید آنقدر بی طرف است که نگو! در ضمن وقتی عضویت در شورای نگهبان شغل محسوب نمی شود نمی شود دیگر!

اینکه مهره دولت توی شورای نگهبان و وابسته سببی و نسبی رئیس جمهور ( که زنش چنان توهم معجزه دارد که هر چند وقت یک بار با آفتابه به شستشوی بزرگان نظام می پردازد) قرار است در مورد اینکه رئیس دولت و وزیر کشور(یعنی همکار بغل دستی خودش) دچار تخلف شده اند یا نه تصمیم بگیرند موجب این نمی شود که ما بی طرفی ایشان را مورد مداقه قرار دهیم . بی شک ایشان بی طرف بی طرف است!

اگر هم مثلاً یک مشکلی (به فرض محال!) توی انتخابات پیدا بشود چه اتقاقی می افتد؟ وقتی سوت پایان بازی فوتبال زده شد نتیجه تمام شده است حتی اگر معلوم شود داور سه تا پنالتی با دروازه ی خالی را به نفع تیم برنده گرفته است!

میرحسین در پایان بیانیه اش جمله ی زیبایی نوشته بود:

بترس از ستم بر کسی که جز «دعا» پناهگاهی ندارد!

دیشب تفألی به قرآن زدم ؛ این آیات آمد:«فانتظروا انی معکم من المنتظرین* واذا اذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مکر فی آیاتنا قل الله اسرع مکرا ان رسلنا یکتبون ما تمکرون»

خدایا ! طعم مکرت را به این شعبده بازان مکار بچشان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 13:23  توسط م. ر. قاضی  | 

انصراف خاتمي خيلي حالم را گرفت. "مثل آب سردي بود كه بر سر انتخابات ريخته شد". آمدن ميرحسين به ميدان انتخابات، هيچ رأيي را از صندوق خاتمي كم نمي‌كرد زيرا آنان كه همتشان و هدفشان خاتمي بود با وجود او رأيشان را به ميرحسين نمي‌دادند. حضور ميرحسين مي‌توانست آرايي را جلب كند كه بين زمين و آسمان بودند و از سرازير شدن آن به صندوق اصولگرايان جلوگيري مي‌كرد. بايد قبول كنيم كه شخصيت كاريزماتيك خاتمي را نه كروبي دارد و نه موسوي. اينكه در نظرسنجي سايتي مثل تابناك نيز خاتمي در صدر فهرست نامزدهاي انتخاباتي قرار داشت مؤيد همين شخصيت كاريزماتيك است.

ورود زودهنگام كروبي و ديرهنگام موسوي به صحنه‌ي انتخابات در نظرم غيرقابل توجيه است. اعلام زود هنگام آقاي كروبي چنان وجود ايشان را در صحنه بي‌رنگ كرد كه شايد خود ايشان هم از اين بي‌رنگي اظهار ندامت كنند. شايد بتوان حضور ايشان را با حضور مك كين مقايسه كرد. همان موقع كه جامعه‌ي آمريكا درگير انتخابات درون حزبي آقاي اوباما و خانم كلينتون بود ، حضور قطعي آقاي مك كين بي‌رنگ و بي‌رنگ‌تر شد تا آنكه بالاتر از ساهي رنگي نماند! به ياد دارم كه خانم كديور با انتقاد از كساني كه به فكر آمدن يا نيامدن خاتمي بودند گفته بود چرا  به فكر كساني كه آمده‌اند نيستيد ؟ اين البته خاصيت آدميزاد است كه ايشان فراموش كرده بودند!

از آن طرف هم آقاي موسوي همان موقعي كه بر سر آمدن يا نيامدن داشتند با خاتمي چانه مي‌زدند كافي بود بگويند كه از نمد ايشان كلاهي براي اصلاحات درست نمي‌شود. آيا اخلاقي تر اين نبود كه ايشان از همان ابتدا موضعش را مشخص مي‌كرد و مي‌گفت كه مي‌خواهد مستقلاً‌ وارد انتخابات شود؟ راستي مگر اكنون چه شده است كه ايشان احساس وظيفه نموده‌اند كه در انتخابات شركت كنند؟ آيا ايشان همان ميرحسيني نيستند كه چهار سال پيش با وجود اصرار بسياري از دلسوزان، گوشه‌ي عزلت گزيدند و افسار شتر خلافت ! را بر پشتش نهادند؟ آيا شامه‌ي سياسي ايشان نمي‌توانست بوي فضاي كنوني مملكت را از پيش استشمام كند؟ حالا كه آش اوضاع كشور به قدري شور شده كه داد آشپزهاي آن هم در‌آمده، داد سخن دادن و  انتقاد آتشين كردن چه سودي دارد؟ آيا مي‌توان گفت كه ايشان دورانديشي سياسي دارند و شامه‌ و شم سياسي‌شان تيز است؟ 

خاتمي انصراف داد، آن هم به نفع همه‌ي اخلاق مداران تاريخ. به قول او حالا نتيجه هرچه باشد ، پيروز انتخابات اخلاق مداران خواهند بود. خاتمي به نفع اخلاق انصراف داد تا سياست پيشگاني كه مي‌خواستند او را در محذورات اخلاقي قرار دهند  آچمز شوند و او هم اخلاق را ببرد ، هم سياست را ! خاتمي انصراف داد تا ما يادمان نرود كه مي‌توان علي وار سياست ورزيد. همانگونه كه علي مي‌توانست نيرنگ كند و نكرد. كسي مي‌گفت خاتمي از ابتدا نبايد مي‌آمد؛‌ در عرصه‌اي كه در داخل پوپوليستها و در خارج نيرگبازاني چون اوباما برسركارند مواجهه‌ي انسان مأخوذ به حيايي چون خاتمي با ايشان تنها روح او را خواهد خراشيد.

كاش جرأت اين را داشتم كه بگويم آ....ي همه‌ي كساني كه مي‌خواستيد به خاتمي رأي دهيد. بياييد و براي اينكه نامزدهاي اصلاح‌طلبان و مستقل‌هايي كه به قول گل‌آقا راهنماي راست مي‌زنند و به چپ مي‌پيچند ياد بگيرند كه به خواست مردم احترام بگذارند به احمدي نژاد رأي بدهيد. باور كنيد اتفاقي نمي‌افتد. اوضاع از اين كه هست بدتر نمي‌تواند بشود كه !‌ مي‌تواند؟

اكنون با همه‌ي دل‌ناخوشي‌ام از موسوي به خاطر چهار سال پيش و امسال به خاطر خاتمي از او حمايت  و برايش تبليغ خواهم كرد. نه براي موسوي بلكه براي خاتمي !‌ براي اينكه او پيروز ميدان باشد. براي اينكه بقيه‌ي اصلاح طلبان يادبگيرند كه كي سخن بگويند. براي اينكه ياد بگيرند قاعده‌ي بازي جمعي را. با چشمي خون و چشمي اشك.

كي مي‌خواهيم يادبگيريم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 13:3  توسط م. ر. قاضی  | 

نمي دانم سريال بزنگاه را ديده ايد يا نه. نادر هر وقت مي خواست بگويد كه مي خواهد ترك كند مي‌گفت از شنبه ترك مي‌كنم!‌ حالا شده است كار من. هي به خودم قول مي دهم كه از شنبه ديگر درس مي‌خوانم . از اول مهر ديگر شروع مي‌كنم. از ... .

امروز 28 مهر است و من هنوز لاي كتاب هايم را هم باز نكرده ام.

امروز شنبه ، اول مهر ، اول سال و اول هر چيز ديگري است كه بشود به آن حواله داد. بايد از همين امروز شروع كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 14:5  توسط م. ر. قاضی  | 

براي دعوت از خاتمي به سايت بالا مراجعه كنيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 13:22  توسط م. ر. قاضی  | 

۰- لعنت به این اینترنت ایران! این دومین باری است که می نویسم. اولی همه اش پرید و رفت!

۱- تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

 این آدم ، تا قبل از اینکه اینقدر کلفت شود در بین دوستانش (که حالا احتمالا آنها را به یاد هم نمی آورد ) به شعر دزد معروف بود. یک بار هم ما در اردوی زیتون خانه دانشجو مچش را گرفتیم که البته نه ما در خانه دانشجو ماندنی شدیم و نه خانه دانشجو این قدر دوام آورد که نتیجه مچ گیری مان را ببینیم. ایشان در مراسم افتتاحیه اردو ، چند تا شعر از شاعران مختلف را به نام نامی خودشان خواندند. از جمله شعر

شب می وزد به باغچه ، سارا چه می شود

و شعر

امشب آن سیبی که گل کرده است باغ از دیدنش

ما آن موقع به سردار مزینانی (رییس خانه دانشجو) اعتراض کردیم که این آدم این کار را کرده است. ایشان از این در در آمدند که من فلان و بهمانم ( آن روزها ایشان دبیر جشنواره شعر دفاع مقدس بود) و چند جلد کتاب چاپ کرده ام ( کتاب های آب-دوغ-خیاری از دست شعرهای مریم حیدر زاده ، باز صد رحمت به حیدر زاده) و سردار هم از ما دلیل خواستند . ماهم از مجموع ابیات خوانده شده شاید فقط سه چهار بیت را ضبط کرده بودیم و توی کلی کتاب و مجله ( هفته نامه مهر خدابیامرز!) سند دو شعر بالا یافتیم و با نوار دادیم دست سردار. البته توی گذر زمان این جریان به فراموشی سپرده شد و ای کاش نمی شد.

حالا کسی که برای مطرح کردن خودش شعر مردم را با این دلیل که شنونده ها شاعران معمولاً گم نام شعرها را نمی شناسند می دزدید شده است صاحب نظر سیاسی ! حالا بودجه مملکت با رأی این آدم تصویب می شود! حالا کسی که دیپلم اش را هم به زور داشت معلوم نیست مدرکش را از کجا آورده و شده است استاد دانشگاه!

یارب مباد آنکه گدا معتبر شود.

در ضمن اگر کسی از بچه های خانه دانشجو خبر دارد به من هم خبر بدهد؛ لطفاً.

۲- به سلامتی قطبی هم که برگشت. البته ربطی ندارد ؛ اما یکهو دیدید خاتمی هم برگشت . ورق هم به هکذا! این بار انتخابات دیدنی خواهد بود. با چشم های پف کرده کروبی که به قول خودش این دفعه اصلا نخواهد خوابید! رییس جمهور محترم هم که از همین اکنون اسب مراد را زین کرده و چهار نعل می تازد. تیزرهای تبلیغاتی ایشان به نام گزارش سفرهای استانی معظم له راست*و راست دارد از تلویزیون پخش می شود که یک بار ما یادمان نرود ایشان برای تعالی مملکت دارند چقدر زحمت می کشند. گور بابای قانون.

۳- آش این قدر شور شد که داد آشپز هم در آمد. این جریان یارانه های نقدی که پیشینه مثبت مرغ و تخم مرغ آن در خاطره ها هست آن قدر شور است که آقای جنتی هم در نماز جمعه گفت که ای داد  و ای هوار مواظب باشید! خودتان را که هیچ ، ما را به فنا ندهید!

ببین آش چقدر شور است!

*- در راستای چپ زدایی از تمام ارکان مملکتی واژه منحوس چپ و راست به واژه راست و راست با هاله ای از نور در گرداگرد آن تغییر کاربری داده شد.

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 12:44  توسط م. ر. قاضی  | 

گاهی آدم نمی داند چه بگوید. آن وقت اگر چیزی نگوید خیلی بهتر است. به قول بعضی ها کسی نمی گوید لال مردی! خصوصاً وقتی آدم وزیری ، وکیلی ، چیزی باشد و به خیال خودش بخواهد جایی را سامان دهد! آدم دیوانه می شود. بیچاره فرهنگی ها، به ویژه حق التدریس ها. این دستور جدید وزیر آموزش و پرورش است. احترام بگذارید!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 12:3  توسط م. ر. قاضی  | 

 
Locations of visitors to this page
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده